تبليغاتX

بي تو،مهتاب شبي،باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم،خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه که بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف وشب آرام خوشه ي ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب وصحراو گل وسنگ همه دل داده به آواز شب آهنگ يادم آيد تو به من گفتي : از عشق حذر کن ! لحظه اي چند بر اين آب نظر کن آب آيينه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمناي تو پرزد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم باز گفتم که تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم حذر از عشق ندانم نتوانم اشکي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد وبگريخت اشک در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم پا در دامن اندوه کشيدم نگسستم، نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب وشبهاي ديگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آورده خبر هم نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم ..... بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم


پرنده میمیرد......پرواز را به خاطر بسپار

(((((((هوا بس ناجوانمردانه سرد است)))))))

 

امان از نارفیق تو این آشغال دونی که اسمش

دنیاس یا باس گرگ باشی بخوری یا گوسفند

باشی خورده بشی یام سگ باشیو پاچه بگیری

تا اطلاع ثانوی در اینجارو گل میگیریم

ما ز بامی که پریدیم

شما ها نپرین

زت همتون زیاد

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در یکشنبه 1385/05/01 و ساعت 4:36 AM |
آموخته‌ام که وقتي نوزادي انگشت کوچک شما را در مشت کوچکش مي‌گيرد، در واقع شما را به اسارت زندگي مي‌کشد...

آموخته‌ام: که عشق مرکب حرکت است، نه مقصد حرکت

آموخته‌ام: که اين عشق است که زخم‌ها را شفا مي‌دهد، نه زمان

آموخته‌ام: که که مهم بودن خوب است، اما خوب بودن از آن مهم‌تر

آموخته‌ام: که تنها اتفاقات کوچک زندگي است که زندگي را تماشايي مي‌کند

آموخته‌ام: که پروردگار يکتا همه چيز را در يک روز نيافريد، پس چطور مي‌شود که همه چيز را در يک روز به دست آورد

آموخته‌ام: که چشم‌پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي‌دهد

آموخته‌ام: که در جستجوي محبت وخوشبختي زماني براي تلف کردن وجود ندارد

آموخته‌ام: که اگر در ابتدا موفق نشدم، با شيوه‌اي جديد تر دوباره بکوشم

آموخته‌ام: که موفقيت يک تعريف دارد؛ آن هم باور داشتن موفقيت است

آموخته‌ام: که تنها کسي مرا شاد مي‌کند که ميگويد تو مرا شاد کردي

آموخته‌ام: که گاهي مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است

آموخته‌ام: که هرگز نبايد به هديه‌يي که از طرف کودکي داده مي شود، نه گفت

آموخته‌ام: که در آغوش داشتن کودکي به خواب رفته، يکي از آرامش بخش‌ترين حس هاي دنيا را درون آدمي بيدار مي‌کند

آموخته‌ام: که زندگي مثل طاقه پارچه است. هر چه به انتهاي آن نزديک مي‌شود، سريع‌تر مي‌گذرد

آموخته‌ام: که بايد شکرگزار باشيم که هر چه از خدا مي‌خواهيم، به ما نمي‌دهد

آموخته‌ام: که وقتي نوزادي انگشت کوچک شما را در مشت کوچکش مي‌گيرد، در واقع شما را به اسارت زندگي مي‌کشد

آموخته‌ام: که هر چه زمان کمتري داشته باشيم، کارهاي بزرگتري انجام مي‌دهيم

آموخته‌ام: که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم، دعا کنم

آموخته‌ام: که زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم که لحظه‌اي با او از جدي بودن دور باشيم

آموخته‌ام: که تنها چيزي که يک شخص مي‌خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او وقلبي براي فهميدنش

آموخته‌ام: که لبخند ارزان‌ترين راهي است که مي‌توان نگاه را وسعت بخشيد

آموخته‌ام: که باد با چراغ خاموش کاري ندارد

آموخته‌ام: که به چيزي که دل ندارد، نبايد دل بست

آموخته‌ام: که خوشبختي، جستن آن است نه پيدا کردن آن

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در شنبه 1385/04/24 و ساعت 3:36 AM |

این عکسو از ددر برمیگشتم گرفتم از دوماد تعجب نکردم که چقدر لوتیه از عروس تعجب کردم که چه کششی داشته

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در چهارشنبه 1385/04/07 و ساعت 8:3 PM |
این مطلب رو اینجا ببینین خیلی باحاله

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در پنجشنبه 1385/04/01 و ساعت 5:30 PM |
راستش دیشب داشتم فکر میکردم

به خیلی چیزا که به کسی هم مربوط نیست

یه چیزائی مثه فیلم اومد جلو چشام

نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما اگه کسی به این شروورا اعتقاد داره کف دست منو ببینه بگه مگه چه چیز خاصی داره توش که هر چی بدبختیو فلاکته باس سر ما بیاد اگه کسی چیز خوبی توش پیدا کرد حتما بگه فقط یه نکته ی باحال داره اونم اینکه خط عمر من خیلی باحاله یه دور اضافی هم زده تا مچ دستم شاید واس خاطر اینه که خیلی زیاد عمر کنم که بیشتر عذاب بکشم

نه؟

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در چهارشنبه 1385/03/31 و ساعت 9:14 PM |

خود را بشناس تا ديگران را بشناسي.
تو هماني كه ميانديشي.
هميشه به داشتههايت توجه كن نه به آنهائي كه نداري.
مشكلات مثل بادكنك هرچه بادش كني بزرگتر ميشود.
در هرشرايطي تو دوست داشتني هستي خود را دوست بدار.
بايد باغ ذهن را هر روز وجين كنيم.
اگر خودت را عوض كني زندگي عوض ميشود.
مشکل با راه حل ميآيد ولي هميشه مامشكل را ميبينيم نه راه حل را.
خوشبختي مهمان است هر زمان دعوتش كنيم به خانه ما ميآيد.
وقتي خودمان را باور نداريم چگونه انتظار داريم كه ديگران ما را باور داشته باشند.
دركوله بارت چه داري؟
چشمانت را بازكن. ديدنيها را ببين خودت را رها كن، زمان سپري ميشود.
چه آموخته اي، چه كرده اي؟
فکرت چگونه است، تورا به كجا ميبرد؟
به گذشته يا به آينده؟
گذشتهات به توچه آموخت و از آن چه كوله باري براي آينده داري؟
حال را فراموش كرده اي!! براي چه؟
بالش كوچك راحتي را زير فكر خسته ات بگذار و به داشته هايت توجه كن آنقدر به افكارت خيره شده اي كه چشمانت درد گرفته. چشمانت را ببند و به كوله بارت سري بزن. دفتر زيبائي را كه درآن هست بردار و بازكن، صفحه هائي كه درهم هستند و هركدام بارنگهاي مختلف نوشته شده اند خبر از گذشته ات ميدهند هرچه جلوتر ميروي نوشته ها واضح‌تر شدهاند آنها نمايانگر آموخته هايت هست.
صفحه هاي بعدي زمان حال را نشان ميدهند كه هنوز تعداد زيادي منتظر پر شدن از روزهايت هستند، پس از آن صفحات به خوبي استفاده كن و آنها را بنویس و جايش صفحه هاي آخر دفتر ميباشد كه چندتائي از آنها نوشته شده.
و آن برنامه نويسي آينده ات ميباشند كه با ايمان و اميد به آن برنامه ها از خواب بيدار ميشوي و روزت را شروع ميكني.
پس از گذشته ات بياموز، در حال زندگي كن و براي آيندهات برنامه ريزي كن.

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در یکشنبه 1385/03/28 و ساعت 3:47 PM |
یا..... از کجا می فهمید که کدام بازیکن ازکدام تیم است؟

فرض کنید شما تماشاگر تلویزیونی یکی از بازیهای جام جهانی هستید....
و فرض کنید تیم، پیراهن ملی اش را نپوشیده و یا شما پیراهن ملی تیم ها را نمی شناسید....
و فرض کنید روی صفحه تلویزیون ننوشته است که کدام تیم با کدام تیم بازی می کند....
و فرض کنید صدای تلویزیون خراب است یا بازی به زبان چین باستان گزارش می شود...
با این فرضیات شما با دیدن چند دقیقه از بازی چگونه می توانید تشخیص دهید که تیمی که بازی می کند، متعلق به کدام کشور است؟

اسم اعضای تیم چیست؟**
به اسم بازیکن که روی پیراهنش نوشته توجه می کنیم، اگر اسم عربی یا آفریقایی داشت می فهمیم تیم فرانسه مشغول بازی است.

رنگ موی بازیکنان چه رنگی است؟
به رنگ موهای بازیکنان نگاه می کنیم، اگر بیش از نیمی از بازیکنان رنگ موی شان قرمز یا زرد یا نارنجی یا سبز بود، می فهمیم کره جنوبی مشغول بازی است.

از طریق قیافه شناسی
به قیافه ها توجه می کنیم، اگر نوع قیافه بازیکنان شبیه روستائیان اطراف اردبیل یا آنکارا بود، می فهمیم تیم سوئیس مشغول بازی است.

دور می زنند، می چرخند، می خندند
به بازیکنان توجه می کنیم، اگر بازیکن جلوی دروازه خالی قرار داشت، اما توپ را توی گل نزد، بلکه برگشت و دفاع را دریبل زد و توپ را به گوشه زمین کشاند و کرنر گرفت، می فهمیم که تیم برزیل مشغول بازی است. برای اطمینان چند لحظه صبر کنید، اگر بازیکن تیم لگد محکمی خورد و به جای عصبانی شدن خندید، مطمئن شوید که تیم برزیل است، حتی اگر لباس تیم ایتالیا را پوشیده باشد.

مشغول چه ورزشی هستند؟
اگر به نظرتان آمد این تیم اولین بار است که دارد فوتبال بازی می کند و بازیکنانش کارهایی را می کنند که معمولا در واترپولو یا بسکتبال یا راگبی یا گلف دیده می شود، می فهمیم که تیم آمریکا در حال بازی است.

توپ، تانک، مسلسل، قطعا اثر دارد**
اگر همزمان با بازی صدای انفجار و توپ و تانک آمد و از وسط تماشاگران شعله آتش بلند شد و یک آمبولانس از کنار زمین رد شد و بازی همچنان ادامه داشت، می فهمیم که تماشاگران انگلیسی مشغول ابراز احساسات برای تیم ملی شان هستند، بنابراین تیم ملی انگلستان مشغول بازی است.

این گروه خشن**
اگر هر دو دقیقه یک بار بازیکنان دور داور جمع شدند و دسته جمعی مشغول اعتراض به داور و کتک زدن او شدند، می فهمیم تیم ترکیه مشغول بازی است.( این موضوع مربوط به جام های قبلی و بعدی است.)

تف و فحش و احساسات
اگر دیدیم که اعضای تیم هر چند دقیقه یک بار تف می اندازند، یکی از انگشت های شان را نشان تماشاگران و اعضای تیم مقابل می دهند، حالتی شبیه دادن فحش خواهر و مادر دارند، در هنگام اشتباه کردن موهای خودشان را می کشند و اگر گل نزنند گریه می کنند و بعد از هشتاد دقیقه اشتباه کردن شانس می آورند و بازی را می برند، می فهمیم که تیم ایتالیا مشغول بازی است.

ضربه به لنگ و پاچه**
اگر دیدیم که مربی شان برزیلی است و تکنیک شان مثل برزیلی هاست، مثل آنها دریبل می زنند و مثل آنها به توپ ضربه می زنند و مثل آنها جاگیری می کنند و مثل آنها می دوند، اما ضربه های شان به جای توپ به ساق پای بازیکنان می خورد، می فهمیم که با تیم بحرین یا عربستان یا کویت طرف هستیم.

برزیل مخفی ها**
اگر دیدیم که مثل برزیلی ها بازی می کنند و مثل برزیلی ها پیروز می شوند، اما هیچ کدام از اعضای تیم شان شناخته شده نیستند، می فهمیم تیم اسپانیا مشغول بازی است.

اگر گورباچف نبود**
اگر با دیدن بازی و رفتار و اسامی بازیکنان احساس کردیم که یاد تیم روسیه می افتیم، مطمئن باشید که مشغول تماشای بازی تیم اوکراین هستید.

مردان آهنین و مرمرین
اگر دیدیم که یک تیم با قدرت بدنی بالا، کار تیمی قوی، دونده، جنگجو، فداکار، زحمتکش، با قیافه های خشن و قد بلند، نود دقیقه محکم بازی می کنند، اما مسابقه را می بازند، مطمئن باشید که مشغول تماشای بازی لهستان هستید.

چند رساله ورزشی
اگر اسم بازیکنان ما را به یاد تاریخ فلسفه و قیافه بازیکنان ما را به یاد میکل آنژ انداخت، و اعضای تیم ده دقیقه مثل آلمان با قدرت بازی می کردند، اما ده دقیقه بعد مثل تیم مالدیو دست و پای شان توی هم می پیچد، مطمئن باشید با تیم یونان طرف هستید.

شورش با دلیل برای هیچ
اگر تیمی را دیدید که هم قدرت خوبی داشت، هم سرعت خوبی داشت و هم تکنیک بالایی داشت، فقط گل نمی زد، مطمئن باشید با تیم کروواسی طرف هستید.

شناخت تیم از طریق دستکش
اگر در تمام مدت بازی فقط دروازه بان تیم را مشغول دفاع از دروازه دیدید، مشغول دیدن تیم ترینیداد و توباگو هستید.

بابا اینا دیگه کی ان؟

یا..... از کجا می فهمید که کدام بازیکن ازکدام تیم است؟

فرض کنید شما تماشاگر تلویزیونی یکی از بازیهای جام جهانی هستید....
و فرض کنید تیم، پیراهن ملی اش را نپوشیده و یا شما پیراهن ملی تیم ها را نمی شناسید....
و فرض کنید روی صفحه تلویزیون ننوشته است که کدام تیم با کدام تیم بازی می کند....
و فرض کنید صدای تلویزیون خراب است یا بازی به زبان چین باستان گزارش می شود...
با این فرضیات شما با دیدن چند دقیقه از بازی چگونه می توانید تشخیص دهید که تیمی که بازی می کند، متعلق به کدام کشور است؟

اسم اعضای تیم چیست؟**
به اسم بازیکن که روی پیراهنش نوشته توجه می کنیم، اگر اسم عربی یا آفریقایی داشت می فهمیم تیم فرانسه مشغول بازی است.

رنگ موی بازیکنان چه رنگی است؟
به رنگ موهای بازیکنان نگاه می کنیم، اگر بیش از نیمی از بازیکنان رنگ موی شان قرمز یا زرد یا نارنجی یا سبز بود، می فهمیم کره جنوبی مشغول بازی است.

از طریق قیافه شناسی
به قیافه ها توجه می کنیم، اگر نوع قیافه بازیکنان شبیه روستائیان اطراف اردبیل یا آنکارا بود، می فهمیم تیم سوئیس مشغول بازی است.

دور می زنند، می چرخند، می خندند
به بازیکنان توجه می کنیم، اگر بازیکن جلوی دروازه خالی قرار داشت، اما توپ را توی گل نزد، بلکه برگشت و دفاع را دریبل زد و توپ را به گوشه زمین کشاند و کرنر گرفت، می فهمیم که تیم برزیل مشغول بازی است. برای اطمینان چند لحظه صبر کنید، اگر بازیکن تیم لگد محکمی خورد و به جای عصبانی شدن خندید، مطمئن شوید که تیم برزیل است، حتی اگر لباس تیم ایتالیا را پوشیده باشد.

مشغول چه ورزشی هستند؟
اگر به نظرتان آمد این تیم اولین بار است که دارد فوتبال بازی می کند و بازیکنانش کارهایی را می کنند که معمولا در واترپولو یا بسکتبال یا راگبی یا گلف دیده می شود، می فهمیم که تیم آمریکا در حال بازی است.

توپ، تانک، مسلسل، قطعا اثر دارد**
اگر همزمان با بازی صدای انفجار و توپ و تانک آمد و از وسط تماشاگران شعله آتش بلند شد و یک آمبولانس از کنار زمین رد شد و بازی همچنان ادامه داشت، می فهمیم که تماشاگران انگلیسی مشغول ابراز احساسات برای تیم ملی شان هستند، بنابراین تیم ملی انگلستان مشغول بازی است.

این گروه خشن**
اگر هر دو دقیقه یک بار بازیکنان دور داور جمع شدند و دسته جمعی مشغول اعتراض به داور و کتک زدن او شدند، می فهمیم تیم ترکیه مشغول بازی است.( این موضوع مربوط به جام های قبلی و بعدی است.)

تف و فحش و احساسات
اگر دیدیم که اعضای تیم هر چند دقیقه یک بار تف می اندازند، یکی از انگشت های شان را نشان تماشاگران و اعضای تیم مقابل می دهند، حالتی شبیه دادن فحش خواهر و مادر دارند، در هنگام اشتباه کردن موهای خودشان را می کشند و اگر گل نزنند گریه می کنند و بعد از هشتاد دقیقه اشتباه کردن شانس می آورند و بازی را می برند، می فهمیم که تیم ایتالیا مشغول بازی است.

ضربه به لنگ و پاچه**
اگر دیدیم که مربی شان برزیلی است و تکنیک شان مثل برزیلی هاست، مثل آنها دریبل می زنند و مثل آنها به توپ ضربه می زنند و مثل آنها جاگیری می کنند و مثل آنها می دوند، اما ضربه های شان به جای توپ به ساق پای بازیکنان می خورد، می فهمیم که با تیم بحرین یا عربستان یا کویت طرف هستیم.

برزیل مخفی ها**
اگر دیدیم که مثل برزیلی ها بازی می کنند و مثل برزیلی ها پیروز می شوند، اما هیچ کدام از اعضای تیم شان شناخته شده نیستند، می فهمیم تیم اسپانیا مشغول بازی است.

اگر گورباچف نبود**
اگر با دیدن بازی و رفتار و اسامی بازیکنان احساس کردیم که یاد تیم روسیه می افتیم، مطمئن باشید که مشغول تماشای بازی تیم اوکراین هستید.

مردان آهنین و مرمرین
اگر دیدیم که یک تیم با قدرت بدنی بالا، کار تیمی قوی، دونده، جنگجو، فداکار، زحمتکش، با قیافه های خشن و قد بلند، نود دقیقه محکم بازی می کنند، اما مسابقه را می بازند، مطمئن باشید که مشغول تماشای بازی لهستان هستید.

چند رساله ورزشی
اگر اسم بازیکنان ما را به یاد تاریخ فلسفه و قیافه بازیکنان ما را به یاد میکل آنژ انداخت، و اعضای تیم ده دقیقه مثل آلمان با قدرت بازی می کردند، اما ده دقیقه بعد مثل تیم مالدیو دست و پای شان توی هم می پیچد، مطمئن باشید با تیم یونان طرف هستید.

شورش با دلیل برای هیچ
اگر تیمی را دیدید که هم قدرت خوبی داشت، هم سرعت خوبی داشت و هم تکنیک بالایی داشت، فقط گل نمی زد، مطمئن باشید با تیم کروواسی طرف هستید.

شناخت تیم از طریق دستکش
اگر در تمام مدت بازی فقط دروازه بان تیم را مشغول دفاع از دروازه دیدید، مشغول دیدن تیم ترینیداد و توباگو هستید.

بابا اینا دیگه کی ان؟
اگر با دیدن قیافه هر یازده بازیکن احساس گل خوردن به شما دست داد، مطمئن باشید که دارید بازی تیم پرتقال را تماشا می کنید.

دودورو دود، دام دام
اگر دیدید که بازیکن تیم به جای اینکه روی نیمکت ذخیره نشسته باشد و استراحت کند، وسط دروازه نشسته است و بازیکن دیگر به جای اینکه جلوی دروازه حریف بدود، مثل دروازه بان تیم مشغول تماشای بازی دیگران است، می فهمیم که با تیم ملی ایران طرف هستیم.


اگر با دیدن قیافه هر یازده بازیکن احساس گل خوردن به شما دست داد، مطمئن باشید که دارید بازی تیم پرتقال را تماشا می کنید.

دودورو دود، دام دام
اگر دیدید که بازیکن تیم به جای اینکه روی نیمکت ذخیره نشسته باشد و استراحت کند، وسط دروازه نشسته است و بازیکن دیگر به جای اینکه جلوی دروازه حریف بدود، مثل دروازه بان تیم مشغول تماشای بازی دیگران است، می فهمیم که با تیم ملی ایران طرف هستیم.

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در یکشنبه 1385/03/28 و ساعت 3:34 PM |

آيا قصه ي آن دختر نابينا را شنيده اي ؟ که از خودش تنفر داشت، که ا

ز تمام دنيا تنفر داشت و فقط عاشق يک نفر بود. معشوقش. و با او

چنين گفته بود: « اگر روزي قادر به ديدن باشم حتي اگر فقط براي يک لحظه

بتوانم دنيا را ببينم عروس حجله گاه تو خواهم شد » و چنين شد، آمد آن

روزي که يک نفر پيدا شد که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر

نابينا بدهد. و دختر آسمان را ديد و زمين را، رودخانه ها و درختها را، آ

دميان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست. معشوق به

ديدنش آمد و ياد آور وعده ديرينش شد : « بيا و با من عروسي کن،

ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام » دختر برخود لرزيد و به زمزمه

با خود گفت : « اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »

معشوقش هم نا بينا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسري با او

نيست معشوق رو به ديگر سو کرد که دختر اشکهايش را نبيند و در

حالي که از او دور مي شد هق هق کنان گفت: « پس به من قول بده که

مواظب چشمانم باشي »

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در جمعه 1385/03/26 و ساعت 5:37 PM |
ژاپن: بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!nerd
 

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!
 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه و اکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!love struck
 

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!hiro
 

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!not worthy
 

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل angry)
 

گينه بي صاحاب!!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!silly
 

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!time out - New!
 

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!hypnotized
 

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!devil
 

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!d'oh
 

ايران: عاشق تخم مرغ استapplause! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کندparty!  عاشق عبارت « خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاسbig grin! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويدdon't tell anyone! او سه سوته عاشق مي شودdrooling! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! او چت مي کند! خيابان متر مي کند ودر يک کلام عشق و حال مي کند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است!broken heart
+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در پنجشنبه 1385/03/25 و ساعت 10:51 PM |
درس اول:
 
يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!
نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي  خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!
 
درس دوم:
 
يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!
 
درس سوم:
 
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه...
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!
نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
 
درس چهارم:
 
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!
نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!
 
درس پنجم:
 
من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!
نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد!
در پایان میرسیم به داستان گنجشک شیطون
یه روز یه گنجشکی داشته تو زمستون ژرواز میکرده
یهو یخ میزنه میفته رو زمین
داشته میمرده که یه گاوی از روش رد میشه یه تاژاله ی داغ میندازه روش
گنجیشکه زنده میمونه سروع میکنه جیک جیک کردن
گربه زرنگ صداشو میشنوه میاد تمیزش میکنه و میخورتش
نتیجه ی اخلاقی قصه :
اولا هر کی بهت میرینه دشمنت نیست
دوما : هر کی از تو کثافت درت میاره دوستت نیست
سوما : اگه یه روزی هم تا خر خره فرو رفتی حداقل خفه شو و جیک جیک نکن
+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در جمعه 1385/03/12 و ساعت 6:13 PM |
با عرض شرمندگی یه ننه صلواتی باز بیشتر از دهنش خورده باس برینم بهش برو واسه بچه محلات

تعریف کن .........

 

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در شنبه 1385/03/06 و ساعت 9:17 PM |
 

دو تا عکس گرفتم خیلی باحاله اولی رو از یه شیرینی فروشی گرفتم که نشون میده ما ایرانیا واقعا نون به نرخ روز خوریم

دومی هم تولد نی نی گیایه یکی از دوستان گرامه که نشون میده از همون بچگی زق زقو بوده

البته اگه کیفیت نداره واسه اینه که از رو دسکتاپش گرفتم

 

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در شنبه 1385/03/06 و ساعت 3:40 PM |
امروز داستان خاصی نداریم

اما اگه تا حالا آهنگای نانسی عجرم رو گوش ندادین حتما یه بار امتحان کنین

یه هارمونی خاصی داره که مطمئن باشین بهتون خیلی انرژی میده

مطمئن باشین از من بد سلیقه تر نیستین تو موسیقی تازه فهمیدم این محسن عوضی حق داشته ۱۰۰۰۰۰ تومن داده کنسرتشو تماشا کرده

آهنگاشو از اینجا دانلود کنین

((((نانسی عجرم )))

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در سه شنبه 1385/02/12 و ساعت 12:48 PM |
دو تا گاو ماده دارين ...
يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين ... به تعداد گاوهای گله ء شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد می كنه ... پول براتون همينطور سرازير ميشه و می تونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...
اقتصاد هندی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو می پرستين و عبادت می كنين!
 اقتصاد پاكستانی : هيچ گاوی ندارين ... ادعا می كنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی می كنين ... از چين طلب كمك نظامی می كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو می خرين و بعد ادعا می كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين!
اقتصاد آمريكايی : دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو می فروشين و دومی رو تحت فشار مجبور می كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين!
 اقتصاد فرانسوی : دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا گاو داشته باشين!
 اقتصاد آلمانی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار ميدين ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی يه وعده غذا می خورن و خودشون شيرشون رو می دوشن!
 اقتصاد انگليسی : دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون گاو ديوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن!﴾
 اقتصاد ايتاليايی : دو تا گاو ماده دارين ... نمی دونين كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال ميشين و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!
اقتصاد سوييسی : ۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول می گيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه می دارين!
اقتصاد ژاپنی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی می كنين ... هيكل گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعی ميشه و ۲۰ برابر معمول هم شير توليد می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازين و اسمش رو ميذارين Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنين و می فروشين!
اقتصاد روسی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو می شمرين و متوجه ميشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و می فهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و متوجه ميشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز می كنين و به خوردن و شمردن ادامه ميدين!
 اقتصاد چينی : دو تا گاو ماده دارين ... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت می كنين!
اقتصاد ايرانی : دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد های مختلف و ............. و غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ............. و غيره می كنين! ...
 و اقتصاد كماكان فلج می مونه
 
+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در سه شنبه 1385/02/05 و ساعت 11:12 AM |
 

به مناسبت بازيهاي جام جهاني,و در هفته مد پكن, دختران مطهره و معطره چيني مايوهاي دوتيكه با پرچم كشورهاي شركت كننده بر تن كرده اند و از بد حادثه تيم ما هم به جام جهاني راه يافته و مي بينيد كه چگونه پرچم مقدس روي قسمتهاي نه چندان مقدس را پوشانده است

 

 

 

+ نوشته شده توسط سروش دیوونه در چهارشنبه 1385/01/30 و ساعت 11:24 AM |

وقت =طلا

رو من کلیک نکن نظر بده zangetafrih.com zangetafrih.com bia2natars.com LOGO MahsaMusic.com Persian Boys and Girls Patogh

لينکهاي توپ

خوب و بدش گردن صاحبشون
آموزشي
بهداشتي
جامعه و فرهنگ
اخبار و رسانه
اينترنت
تجارت و بازار
تفريح و سرگرمي
کامپيوتر
علمي
ورزشي
هنر
وبلاگ


Image hosting by TinyPic Image hosting by TinyPic


در نبود بال و پري که رسم پروازند قصه ي سقوط تکراريست اي پرنده ي رنجور مهربان براي حفظ حرمت پرواز حتي اگر شده آسمانت را عوض کن

:آدرس سايت فيلتر شده
:نوع فيلتر